عشق های زندگی من

در گوش پسرم زمزمه میکنم معنی دوست داشتن را .
هر شب بالُنی از ستاره ؛
برای آغوشش ذخیره دارم .
تا شبش پر شود از عاطفه .
بسترت پر از ستاره نازنینم.

.
شاه پسرم ٬ یگانه ام ٬ دردانه ام ٬ زندگی پر از بال و پرم ٬
نوشتن نام ۱۰۰ ها گل برای چشمهایت کم است .


.
بابا احسان تو فرشته ای ... یه فرشته ی مهربون .
یه فرشته با دستهایی پر از محبت ...پر از امنیت ...پر از احساس .
بابایی
همیشه برای پسرمون یه نشونه ای .
نشونه ای از خوبی ٬ استقامت ٬ مردانگی و عاطفه .
بابااحسان
همیشه با ما باش .
پنجشنبه ایی عروس امید (پسر عمه ام ) بود خیلیییییییییی بهمون خوش گذشت تو هفت سنگان مراسمشون رو برگزار کردن . رادوین جون عزیز دلم رو هم دوست ندارم زیاد تو شلوغی ببرم چون خودش خیلی اذیت میشه . و حتما باید سر ساعت بخوابونمش وقت خوابش هم همیشه 11 شب هست به همین دلیل تو بردنش خیلی مردد بودم چون از وقت خوابش بگذره اذیت میشه . ولی احسان جون گفت که ببریم و ما هم قبول کردیم ولی من و بابایی همش در اختیار رادوین بودیم بالای 50 بار به دستور شاهزاده از پله ها بالا پایین رفتم اونم با کفشهای پاشنه بلند
خلاصه ساعت 11 شب شد من و احسان راهی شدیم به سمت ماشین و اینقدر تو هفت سنگان چرخ زدیم تا گل پسرمون خوابید خیالم راحت شد که رادوین اذیت نشد و به موقع خوابش رو کرد . خیلیییییییییییییییییییی ناز میرقصید . یه حرفها میزنه که از خنده غش میکنم
انگلیسی فارسی باهامون حرف میزنه صبح میگه مامان چییر سنگ (سنگین) صندلی رو بلند کرده بعد سنگین بود . به صندلی میگه چییر (انگلیسی)
show me your left hand بعد رادوین دست چپ رو میاره بالا . عاشق اون لحظه ام
show me your right hand بعد دست راست رو میاره بالا
مهسا جون(مربی ) هم به خاطر امتحانات دانشکاه چند روزی نتونست بیاد خونمون ولی دوباره از این هفته کلاسهاش شروع میشه .
. روزه جمعه هم پدر و پسر برای خودش تنهایی رفته بودن فدک و کوهنوردی و بعد هم با همدیگه رفته بودن اش حلیم خورده بودن (جای من خالی) حسابی بهشون خوش گذشته بود البته هر جمعه کار پدر پسر همینه که با هم تنهایی خوش بگذرونن. عصرش هم من قرار بود که برم پا تختی و رادوین و احسان جون رفتم مسابقفه اسلالوم و حسابی ترکونده بودن . و غذای رادوین رو هم داده بود و خوابونده بودش و به من اس مس زده که با خیال راحت بشین من رادوین رو حموم بردم و غذاش هم دادم و خوابوندمش . من هم با زن عمو و فاملهاش که از شمال اومده بودن تو پارک تمدن زیبا شهر بودیم احسان عزیز و رادوینم نفسم دوستتون دارم .
رومینا . .


عشق های زندگی من 



